|
|
|
|
|
مهدیا قامت رعنای تو دیدن چه صفایی دارد
مهدیا پای تو بوسیدن چه روایی دارد
از مهر تو در دنیا چه شیرین ماندن
متوسل به تو در مشکل چه دوایی دارد
منتظر ظهر ظهورت به شبی می ماند
شب های با تو بودن چه سمایی دارد
ترسیم تو در رسم چه دشوار است
رسم نمایت در دل چه نمایی دارد
برای تو گریستن چه عزیز است امروز
اشک در تنهاییت ریختن چه بهایی دارد
پیرو راه تو بودن در انتظار ظهورت بودن
رفتن از راه تو ای دوست چه فرازی دارد
با یاد تو مردن چه گورا مرگی است
مردن بی معشوق چه خطایی دارد
شعر بی قافیه یار جالب نیست
شعر من با تو چه هوایی دارد
سالها به دنبال تو بودن ثانیه ای است
وقت تجدید وصال چه زمانی دارد
از ره آزادی تو سرو خجل گشت
امید به لطف تو داشتن چه نوایی دارد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 11:43 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوری دلبر چه آسان شود آن دم
که رسد پیک وصال از نسیم سحری
نور بیفشاند باده بر درد بصری
یا که تهدید کند غول جدایی را خطری
یا که ربم کندم نظری
من در این گوشه تنهایی
بی کس و بی روح روانم
سر در گریبان دارم نگرانم
مضطرب حال به هر سو دوانم
در گذر از عمر گرانم
چه کنم بی تو همانم که همانم
دوست دارم که شوم بارانی
در حسرت دیدار تو افغانی
تو همان یوسف کنعانی
که زلیخای درونم سخت آشفته توست
تو همان فصل بهاری
که مهاجم شده ای به پاییز دلم
دوستت دارم که کنی حمله به دلم
گرچه از جنس گلم اما
مرکز ثقل وجودم نور ایمانی است از تو
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 9:56 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
آسمان آبی است
هوا صاف و کمی بارانی است در میان قلب هامان نوری است ولی مهتابی است درد من درد مرغابی است حافظه ام همه غربالی است به کجا خواهم رفت که وجودم چه بد مردابی است |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 17:31 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
بیا تا لحظه ها را تا به آخر رفته پنداریم
وزین دنیا دلی را تا به آخرکنده پنداریم بیا تا به آخر در کنار سرو باشیم روان و روح خویش را تابه آخرپرده پنداریم
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 17:21 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
گر چه داستانم بود کوتاه ولی
عشق می ورزم به عشق آن علی آن همان حیدر کرار زمان کز محبت بود در هر جویی روان او که در ده سالگی کامل ترین بود فکر هایش در زمان عاقل ترین بود چون به هر مجلس که وارد می شدی بوی کفر و شرک و بت ساقط شدی چون به منظور وصال پای در دنیا نهاد خود به خود شد لحظه ی آخر نماد آری منظور من قرآن ناطق علیست مومنان را تا به آخر او ولیست
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:29 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
آب تنهامی رود در نهر خویش
می کند او پیوسته از خود مدح خویش می شود جاری در آن جویبار ها بی سوال و بی جواب در حق خویش می دهد او گیاهان و علف ها را حیات لیک بازم تقلا نی کند از درد خویش درد او آلودگی در سر درون است نیم نگاهی می کند در جهان سرد خویش لحظه لحظه ذره در او حل شود باز هم آغوش باز دارد برای وصل خویش
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 18:32 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
می روم تنهای تنها
می زنم درهای درها پشت باران و تگرگها مانده ام تنهایی تنها ساده وبی عیب و آرم در عین حالم دل ندارم داده ام با حال زارم دل به فانوس نگارم
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 18:22 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
من وجود خویش را در تو پنهان دیده ام
من لبان خویش را در تو خندان دیده ام از برای عشق عاشق من شدم چون که عشق خویش را در تو زندان دیده ام
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 18:18 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق یعنی رخصت دیدار ما با او
عشق یعنی فرصت سیمای ما با او عشق یعنی رفتن از دور دنیا همچو ماه عشق یعنی خستگی های فرو رفته به ما عشق یعنی لبخند خورشید به زمین عشق یعنی زندگی تنها همین عشق یعنی رادمردی دست گیری عشق یعنی با خدا بودن خدا بینی
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:45 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
از وجودم عشق می بارد
شده لبریز و روان سوی تو ای گل تو ای راز زیبایی و ای دانای شیدایی به دنبال تو می گردم سراپا عشق می ورزم خرابم می کند دوری به وجدانم زند سوری کز میان اشکهایم جمع خواهد شد رازی در آن توری و خواهد برد تا قلب ترک خورده که با گل کند ترکیب و درمانش کند فوری صداقت می شود پیدا به دنبال دروغی از میان قلب ها و لیکن باز خواهم گفت : که معشوقم تویی تنها
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:24 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
رسم ما رسم دگر چسبی آب است و خراب
درد ما درد هجران است و سراب گر کنیم یک لحظه غفلت ما ز خود نقش ما نقش بر آب است و بر آب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 8:54 توسط علی
|
|
||